تبليغاتX
می طهور :: تسنیم و جرعه ای از شراب طهور بهشتی
می طهور
تسنیم و جرعه ای از شراب طهور بهشتی
* قلم...!
شنبه پانزدهم تیر 1387

 

هو الســـاقی
 
با قلـــم کلبه ی ویرانه بهشــــت است ولی
 
بی قلـــم خلـــد برین غمکده ای ناشاد است

ادامه مطلب
+ نویسنده: مومن ساعت: 18:37
* آفتاب...!
جمعه چهاردهم تیر 1387

 

هو الساقی

ای حلم و علم به هم درآمیخته!

ای بر شاخه‏های طوبای خدا، آویخته!

ای آفتاب علم و هدایت!

بر گلزار جانمان،

 از تابش «شکر» و «هدایتِ» خویش بتاب

که از فرط «هدایت»،به اوج قله «شکر» بار یافتی

و «شاکر» و «هادی» لقب گرفتی.


ادامه مطلب
+ نویسنده: مومن ساعت: 21:42
* این الرجبیون...!
جمعه چهاردهم تیر 1387

 

هو الســاقی

 

نگويمت که همه ساله «مي» ‌پرستی کن

 

سه‌ماه «مي» خور و نه‌ماه پارسا می‌باش

 

حلول ماه دلربای ولايت، ماه پرفضيلت رجب

 

بر همه‌ی شما خوبان مبارک


ادامه مطلب
+ نویسنده: مومن ساعت: 18:42
* شب آرزوها ...!
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387

 

 هو الســــــاقی

در شـب لیله الرغــائب

1- اللهم اجعل قلبی لحبک متیما

2-اللهم نعوذ بک من شر شیطان رجیم
3-کاش این جمعه بیاید...

از دعای برای مهدی فاطمه فراموش نشود.

بخواهید تا با ظهورش حق را جلوه گـر نماید .

شاید لیلة الرغـائب دیگری نباشیم ...

امشب را پاس بداریم و برای یکدیگر

و برای کسانیکه دیگر در بین ما نیستند

... دعــــــا کنیم ...

به امید استجابت دعا

از ایزد منان

 

شما هــم آرزوهای خود را بنویسید

 

التـمــــاس دعـــــــا

+ نویسنده: مومن ساعت: 18:50
* شراب بهشتی...!
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

 

هو الســـــاقی

درسـوره مـبـارکـه دهـر از شـراب بـهـشـتی گـفـته،

کـه بـه ظـن خـواجـه عبـدالله انـصـاری مـنـظـور

دیـــــــــدار روی

پـروردگـــــــــــــــاراسـت، 


ادامه مطلب
+ نویسنده: مومن ساعت: 18:42
* تقدیر...!
شنبه هشتم تیر 1387

 

هو الساقی

زندگی زیباست

زشتیهای آن تقصیر ماست

در مسیرش هرچه نازیباست

آن تدبیر ماست

زندگی آب روانی است

روان می گذرد

آنچه تقدیر من و توست

همان می گذرد

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 19:16
* نردبان...!
جمعه هفتم تیر 1387

 

 

هو الســـــاقی

ترسان از نردبــان بالا می رویم تا دست خدا را بگیریم

 غافـــل از اینکه ...  آن پایین 

خــــــد ا

 نردبان را گرفته که ما

 نیفتیم

+ نویسنده: مومن ساعت: 19:16
* خير كوثر ...!
چهارشنبه پنجم تیر 1387

 

هو الساقی

فاطـــمه یک یادبود ماندنی است

فاطـــمه تنها سرود خواندنی است

فاطـــمه علامه ساز مکتب است

فاطـــمه خیر کثیر کوثــر است

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 11:52
* کوثر ...!
سه شنبه چهارم تیر 1387

 

هو الساقی

مهمي كه گشته جهان روشن از فروغ جمالش

خدا به سوره كوثــر بيان نموده كمالش

يگـانه گل ياس گلستان نبي(ص) 

   يگانه نگين آفرينش

انسيه حوراء

   فاطـــمه الزهــــراء ( س) 

 مقدمـت فرخنده و مبـــــارك باد .


ادامه مطلب
+ نویسنده: مومن ساعت: 11:52
* نگيني...!
سه شنبه چهارم تیر 1387

 

هو الساقی

ای فاطـــــمه (س)

ای که بهترینی برخاتم انبیا نگینی

از عشق تو گشته عالمی مست

بی عشق تو راه هرچه بن بست

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 11:52
* کیمیا...!
سه شنبه چهارم تیر 1387

 

 

هو الساقي

 

وقتي به آسمان نگاه مي كنم ...

 

به عظمت دلت پي مي برم كه به اندازه آسمان است.

 

اين عظمت را مي توان از چشم هايت ديد .

 

اكنون كه در آسمان هستي ...

 

كاش مي شد ...!

 

لحظه اي صميميت و عطر وجودت را بار ديگر احساس كنم.

 

دستانت را ببوسم و نگاه مهربانت را

 

كه تمام وجود من است .

 

بار ديگر ببينم...

 

كاش مي شد ...!

 

در راه زندگي ام من و تو و خدا با هم بوديم.

 

هرچند اكنون تو پيش خدايي و خدا با من.

 

**************

تا مادر كيميا نشده .قدرش رو بدونيد.

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 9:34
* فرش وجود ...!
دوشنبه سوم تیر 1387

 

هو الساقی

زندگی بافتن فرشیست هزار تار که نقشش عاریتی نیست

 می بافیم و باز می بافیم تا به پایان رسانیم

و اگر بافتن پایانی نداشت چه سخت بود بافتن و بافتن..؟!

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 10:25
* شبنم...!
یکشنبه دوم تیر 1387

 

هو الساقی

انسان آن قدرها كه به نظر مي آيد،
كوچك و حقير نيست.
او تمامي آسمان و كائنات را در خويشتن دارد؛
او همه ي هستي را در خويش پيچيده است.
آري، او در ظاهر شبنمي بيش نيست،
اما در دل، اقيانوسي بي كرانه را پنهان كرده است.
علم، به همين ظاهر محدود پرداخته است؛ ظاهر شبنم.
آنهايي كه به ژرفاي هستي آدمي فرو رفته اند،
با شگفتي دريافته اند كه
هر چه بيشتر در اين بي كرانه غرق شوند،
او را بي كرانه تر مي يابند.
هنگامي كه به هسته ي مركزي وجود آدمي مي رسي،
در مي يابي كه او با هستي يگانه است.
او همه ي جها ن است.
اين است تجربه ي ذات الوهي در انسان
به درون خويش سفر كن.
به ژرفاي خود برو.
خدا در توست.
كشفش كن.

+ نویسنده: مومن ساعت: 9:26
* فرصت جوانی ...!
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

 

 

 هو الساقی

خجل شدم ز جوانی ، که زندگانی نیست

به زندگانی من ، فرصت جوانی نیست

من از دو روزه ی هستی به جان شدم بیزار

خدای شکر ، که این عمر ، جاودانی نیست

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 10:12
* تغییر ده...!
دوشنبه بیستم خرداد 1387

 

هو الساقی

در کوی نیکنامان ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 12:4
* یاس کبود ...!
شنبه هجدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

پیغمبری که عمری غمخوار امتش بود

روی کبود زهرا (س) اجر نبوتش بود

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 19:48
* بانوی آب و آیینه...!
شنبه هجدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

مرا به نور هم آواز مي كني بانو

به عطر عاطفه همراز مي كني بانو

مرا كه پنجره اي رو به عشق مي خواهم

به آب و آينه دمساز مي كني بانو

به يك اشاره دل بي نصيب شيدا را

پر از ترانه و آواز مي كني بانو

مرا كه تشنه يك جرعه جام ديدارم

به جرعه جرعه سرافراز مي كني بانو

چو غصه هاي دلم را به جلوه مي شكني

مرا لبالب پرواز مي كني بانو

براي رفع غم از خاطر پريشانم

هميشه زمزمه اي ساز مي كني بانو

ز عشق تو سخنم جاودانه مي گردد

مرا تو قافيه پرداز مي كني بانو

تمام پنجره هاي طلوع فردا را

به دست مهر و وفا باز مي كني بانو

من و خيال تو و بي كسي ! خدا نكند

قسم به عشق تو اعجاز مي كني بانو

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 10:26
* پرستوی علی...!
جمعه هفدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

آن شب که ز سر هوش و به دل غوغا رفت

آن مونس جان و دل هم از آنجا رفت

خورشید و مه و ستاره ها می گفتند :

افسوس،علی جان زبرت زهرا رفت

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 20:30
* عطر گل یاس ...!
جمعه هفدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

یا اامیر المومنین روحی فداک 

آسمان را دفن کردی زیر خاک

آه را در دل نـهــــــــان کردي چـرا

مــاه را در گل نهان کردي چـرا

يا علي جان تربت زهرا کجاست؟

يـــادگار غربت زهرا کجـاست؟

تا ز نـورش ديده را روشـــــن کنم

بـر مـزارش شعله‌ها بر تن کنم

آه ازآن ســــاعت که‌آتش درگرفت

جـــام را از ساقي کوثـر گرفت

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 18:47
* نیمه خرداد ...!
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

... و اینگونه بزرگ رفتن سعادتی است ....

که تنها نصیب انسانهای بزرگ می شود.

این است ایستاده مردن در راه عقیده.

 و این است پایداری و استقامت و مردانگی

و این آرزوی همه یاران امام است

 اینگونه با عالم خاکی وداع گویند و بزرگ بمانند.

به قول بزرگی که می گفت: این اندیشه است که می ماند.

+ نویسنده: مومن ساعت: 18:47
* هجرت خورشید ...!
سه شنبه چهاردهم خرداد 1387

 

 

هو الساقی

امام رفت و زمین ماند وما نیز بر زمین ماندیم

با داغ و جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش

اکنون این ماییم و امانت او

...

 


ادامه مطلب
+ نویسنده: مومن ساعت: 18:44
* فاطمیه ...!
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

 

... فاطمیه ...

 

.... فصل بیعت با علیست ...

 

... جرم زهرا...

 

.... گفتن ...یک ...

 

...یاعلی ....

 

.... است....

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 18:56
* کوثر ...!
یکشنبه دوازدهم خرداد 1387

 

هو الساقی

 

فاطمیه خیمه گاه کوثر است 

 

هیئتی در بین دیوار و دراست

 

فاطمیه عرصه رزمندگیست.....فتح نصرت خونبهای بندگیست

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 18:56
* داغ لاله...!
یکشنبه پنجم خرداد 1387

 

هو الساقی

فاطمیه قصه گوی رنجهاست

فاطمیه تفسیر سوز مرتضی است

فاطمیه شعر داغ لاله است

قصه زهرای ۱۸ ساله است

فاطمیه شرح دیوار و در است

دفتر در مقام سخت زینب پرور است

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 19:43
* شراره ...!
شنبه چهارم خرداد 1387

 

 

هو الساقی

شراره‌اي بر جامه مرد نانوا افتاده بود.

 بي‌تاب شده بود و تقلا مي‌كرد تا خاموشش كند.

جوانمرد از آن حوالي مي‌گذشت.

 نانوا و تقلايش را ديد.

 آهي كشيد و ايستاد و به درد گفت:

افسوس سال‌هاست كه ... 

آتش خودخواهي و آتش ريا در دلمان افتاده است

و هيچ تقلا نمي‌كنيم كه خاموشش كنيم.

اين شراره جامه‌مان را خواهد سوخت.

 اما آن آتش جانمان را مي‌سوزاند؛

 جانمان را و ايمانمان را.

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 18:20
* شهر آسمانی...!
چهارشنبه یکم خرداد 1387

 

هوالساقي

سلام بر نور خدا،

سلام بر روزهای سخت مقاومت.

سلام بر ایمان، جهاد، شهادت،

سلام بر سبكباران از قفس رسته

سلام بر سیمرغان پر شكسته،

سلام بر پرنده‏های زندانی.

سلام بر عشق آسمانی،

سلام بر سجاده‏های سرخ عبادت،

سلام بر زندگی منهای حقارت،

سلام بر شكوه ركوع،

سلام بر خلوص و خضوع

سلام بر معجزه‏های ایثار.

سلام بر لحظه‏های بی‏تكرار،

سلام بر روزهای پر رمز و راز،

سلام بر پرچم‏های سرافراز،

سلام بر «خونين شهر».

سلام بر خرمشهر

آري !

آري ...! در آنروزهاي سخت مقاومت ،

 خرمشهر، قلب ايران بود كه مي‌تپيد

 و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود.

مظهر همه آن آرزوهایی بود كه :

 جز در باز پس‌گيری شهر برآورده نمی‌شد.

خرمشهر ، همه ايران بود!

 خرمشهر؛

سرزمینی از جنس

 دلدادگیها، از جان گذشتگیها، سوختنها و خاکستر شدنهاست.

سلام بر یادگار سالهای عشق وحماسه،

سلام بر پایان شكیبایی،

سلام بر نماز نهایی،

سلام بر زخم رهایی،

سلام بر وجه خدایی.

سلام بر خون‏های مطهّر،

سلام بر كربلای مكرّر،

"شهيد مرتضي آويني"

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 11:39
* فاطمیه ...!
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

 

هو الساقی

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 20:16
*جرعه جرعه ...!
دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387

 

هو الساقی

اکنون اينگونه حرم تو را ميشکنند.

درب خانه ات رابه آتش کشيدند

و بادستان نامحرمشان باعشق،

طرح نيلي بر روي زيبا و لطيف تو حک کردند!

درب شعله ور را آنچنان بر سينه تو کوبيدند

 که مسافر کوچکت بال گشود و نيامده عزم سفر کرد؟

واينگونه معناي حقيقي عشق را به جهانيان آموختي .

و امروز پس از عبور از ميان قرنها...

همواره اعجاز نام زيبايت قلب هرعاشقي را

جايگاه عشق زيباي تو ميسازد.

که ريحانه هستي و خوشبوترين ياس بهشتي

طاهره و پاکتر ازهرچه زلال است

و تهي ازهرچه زشتي وپليديست.

چشمانت را تا ابد مي پرستم و

 از اعماق وجود به تو عشق خواهم ورزيد.

جرعه جرعه از جام تو خواهم نوشيد...

و مست و شيداي نام زيباي تو خواهم ماند

و با تمام وجود فرياد خواهم زد که :

خاک آستان پاک تو هستم

فاطمه بنت نبي

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 9:56
* عاشقان...!
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387

 

هو الساقی

آفتاب در میان آسمان بود.

گنجشک آدمیان را دید که دسته دسته بسوی مساجد در حرکتند .

بر شاخه ای نشست.

خــدا گنجشک را دید .

گنجشک گفت : می بینی بندگانت بسوی تو می آیند !

خـــدا گفت : آری . بندگانم  و نه عاشقان !

 گنجشک گفت : اما این هردو یکی اند ... نیستند !

خــــدا گفت:

عاشقانم بندگان منند . اما بندگان من هرگز عاشقانم نخواهند بود .

گنجشک متحیر مانند !

خــدا گفت :

آیا عاشقان نمی خواهند که با معشوق خود خلوت کنند !

گنجشک همچنان در سکوت بود !

خــدا گفت : دروغ می گویند آنان که دم از عشق من می زنند .

و چون شب فرا می رسد سر بر بالین خواب گذاشته و

چشم از دیدار من فرو می بندند

گنجشک گفت:

اما تو را در روشنایی روز هم میتوان دید . 

خــدا گفت : آری !

همچون همه که با رکوع و سجودی عبادتم می کنند.

اما کجایند تا در خلوت نیمه شبان

مرا با عاشقانم ببینند .

گنجشک خیره در زمین مانده بود با خود اندیشید

" کــاش نیـمـــه های شــــب فرا می رســید "

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 9:19
* عاشق خدا ...!
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387

 

هو الساقی

روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود

و مجنون بدون اين که متوجه شود

 از بين او و سجاده اش عبور کرد ٬ 

مرد نمازش را قطع کرد و داد زد :

هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي ؟  

مجنون به خود آمد و گفت :  

من که عاشق ليلي هستم تو را نديدم ٬ 

تو که عاشق خداي ليلي هستي

چگونه مرا ديدی !؟؟

 

+ نویسنده: مومن ساعت: 21:45