
هو الساقی
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه ی خیال که آمد، کدام رفت
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می اش در مشام رفت


هو الساقی
ساقی بیار باده که ماه صیام رفت
در ده قدح که موسم ناموس و نام رفت
مستم کن آنچنان که ندانم ز بیخودی
در عرصه ی خیال که آمد، کدام رفت
دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید
تا بویی از نسیم می اش در مشام رفت

هو الساقی
بیا به جان مادرت امام من ظهور کن
بیا و جام خالی ام پر از می طهور کن
اللهم عجل لولیک الفرج
العجل العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان


هو الساقی
اگر روزی دلم گرفت یادم باشد
که خدا با من است،
که خدای من اینجاست همین نزدیکیها،
و من، تنها نیستم


هو الساقی
آب کم جو تشنگی آور به دست
تا بجوشد آب از بالا و پست
تا "سقاهم ربهم" آید جواب
تشنه باش الله و اعلم بالصواب


هو الساقی
این جهان زندان و ما زندانیان
حفره کن زندان و خود را وار رهان


هو الساقی
من خراب به رندي به ضيف آمده ام
به شوق جام طهوري كه ساقي اش او بود

کـد های جاوا تغیــیر شکل موس قالب وبلاگ